گرگ و میش
برف می بارید و پرستوی کوچک بر روی شاخه ای سرد به خود می لرزید .

پرستو با تنی خسته خانه هایی را میدید که آدم ها  در کنار بخارهایشان   مشغول خوردن غذای گرم هستن .

یادش آمد که وقتی دوستانش در حال مهاجرت بودند به  او  گفتند که زمستان سردی  در پیش است و بهتر است که با آنها برود .اما  او ماند

او به امید آدمها  ماند و دلش را به آنها سپرد .حالا بر روی این شاخه ی  سرد پاهایش یخ بسته است و

چشمانش کم کم روی هم می آید   و  ...

---------------------------------

* در این روزهای سرد به فکر کودکان کار و بی سرپرست  و به یاد کارتن خواب ها و هر موجود زنده ای که در این سرما به کمک مان احتیاج دارند باشیم.

ارسال در تاريخ ۱۳۹۲/۰۹/۱۴ توسط محمد جواد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر